تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    در خودت ، در آینه تا ناگهان شک می کنی
    در زمین ، در ابرهای آسمان شک می کنی

    می نشینی با دلت با این گناه آلود عشق
    غرق در رؤیا و در مرز جهان شک می کنی...


    غده ی چرکین غم ، خوش خیم می ماند ولی
    چون که تاول می زند از عمق آن شک می کنی

    هرچه می کوشی دلت را صاف چون آیینه ای
    سنگ می بینی به دست دیگران شک می کنی

    دوستی یا عشق یا از این گروه عرضه ها
    چون خریداری ندارد بی گمان شک می کنی

    تازه می فهمی که بعد از سالها در به دری
    یاد می گیری نباشی ! در بمان ! شک می کنی

    روزگار ، امروز و دیروز و هزاران سال بعد
    عشق هرجا خوب شد در آن زمان شک می کنی

    عشق یعنی کشک ! یا چیزی در این ته مانده ها
    درهمین لحظه بگویم در همان ! شک می کنی

    خسته ام ، جدن ! از این راهی که تنها رفته ام
    خسته ام حالا که تو در مغزمان شک می کنی

    قصه ام پایان گرفته ، بی خودی پیچاندمش
    چون به جد و طنز بوده همچنان شک می کنی

    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز چهار شنبه 3 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر